دنیای ما اندازه ی هم نیست

این پرشینم مسخره شو در اورده . خصوصی می زاری برمی داره عمومی می کنه . حالا نه اینکه خودمو میمون کنم که اخ کسی نخونه ! چیزی ندارم . اما گاهی همین آه هم آدم دلش می خواد خصوصی باشه .

اینم مسخره برمی داره عمومیش می کنه . یادمه کیا ( یادش بخیر !) می گفت هر چی می کشیم از دست این تکنولوژی می کشیم . راست می گفت .

خلاصه اینکه می خواستم بگم چیزی نبود که عمومی باشه . از اونایی که چشمام باز نمی شن نوشتمشون !

و یه چیز دیگه اینکه آدامس آلبالویی ریلکسم خورده بودم ! یعنی از اونه ؟!

حالا نطقم باز شده بزار همین جور بنویسم .

یه آهنگی هست . یکی برام ای میل کرده بود . دستش درد نکنه خیلی قشنگ بود . حالا آخر این پست می نویسمش .

همین جور دارم گوش می کنم . این بنده خدایی که فرستاده خودش گفت که همین جوری داره گوش می ده و احساس همذات پنداری می کنه با این آهنگ .

اون جور که آدم فکر می کنه فقط برای اون این ترانه سروده شده و خونده شده و کلا خواننده و شاعر و آهنگساز اثر ؛ تنها به افتخار دل اون این آهنگ را ساخته !

حالا جالبش اینجاست . دارم فکر می کنم من کجا ....... اون کجا !!

من و اون بنده خدایی که این آهنگ را فرستاده رو می گم . خیلی فرقا با هم داریم . اصلا هیچیمون به هیچی مون نمی خوره !

البته دوست خوبی هستن و من هم اگه خدا قبول کنه ؛ سعی می کنم باشم . اما خوب شرایط ...

حالا این که هر دو تامون همذات پنداری کردیم باز به کنار . داشتم به این فکر می کردم که اون فکر کرده بود ممکنه این ترانه به دل من بشینه . یعنی فهمیده بود ؛ یعنی درک کرده بود ممکنه این ترانه برای من هم گفته شده باشه .

نمی دونم می گیرین یا نه . اما خودم می دونم چی دارم می گم !

درسته دیشب ساعت 4 صبح بیدار بودم وکلا سه ساعتم نخوابیدم و چشمامم باز نمی شن و کلن صفحه رو نمی بینم و انگشتام همین طور کیبورد رو پیدا می کنن و تایپ می کنن سرخود ! اما می دونم چی می گم .

الان معین داشت می خوند که " اگه حال منو داری می دونی یعنی چی این حرف " همین دقیق . منم می خوام بگم چه طوری هاس یکی رو ندیدی ؛ احساس خاصی بهش نداری ؛ دوست داشتنش به کنار . اصلا خیلی فرق داری باهاش . اما حست شریکیه . حست با همه . حست یه جور دو تاییه .

بعدش یه ترانه می شه مشترکتون . وجه اشتراک تون .

بعدش من این مدلی ام که یکی رو پیدا کنم این جوری باشه ؛ دلم می خواد بغلش بگیرم و بگم وایییییییییییییییییییییییییی  تو کجا بودی ؟؟ بگم می فهممت . حس کنم می فهممه منو .

نمی دونم حالا باز درست گفتم یا نه . اما همین جوری هاس دیگه .

حالا نمی دونم چه طوریه باز ؛ اینا رو الان می فهمیم . یعنی قبلش نمی فهمیدیم ! یعنی خودم نمی فهمیدم . حس مشترک . و این چیزا .

بیخیال دیگه عصبیم کرد !! همین . رضا صادقی هم داره می خونه " برام عادت شده ؛ اینکه تو باشی توی هر لحظه م به این احساس رویایی همیشه عشق می ورزم "

اینم ترانه ی اون آهنگی که حس مشترک شد بین و من و ...

 

دنیای ما اندازه ی هم نیست ؛  من عاشق بارون و گیتارم

من روزها تا ظهر می خوابم ؛ من هر شب رو تا صبح بیدارم

 

دنیای ما اندازه ی هم نیست ؛ من خیلی وقتها ساکتم ؛ سردم

وقتی که می رم تو خودم شاید ؛ پاییز سال بعد برگردم

 

دنیای ما اندازه ی هم نیست ؛ می بوسمت اما نمی مونم

تو دائم از آینده می پرسی ؛ من حال فردامم نمی دونم

 

تو فکر یه اغوش محکم باش ؛ آغوش این دیوونه محکم نیست

صد بار گفتم باز یادت رفت ؛ دنیای ما اندازه ی هم نیست

 

یه روز می رم ... زود و دیر داره ؛ اما ... می رم . یه بغضی دارم که یا باید بشکنه و بشکونه ؛ یا باید برم که تنهایی خفه م کنه ..

/ 0 نظر / 6 بازدید