زندگی !

 

با شدتی وحشیانه و جنون آمیز

آن چنان که قلبم را سخت به درد آورد ؛

آرزو کردم ، ای کاش هم اکنون همچون مسیح ،

بی درنگ ، آسمان از روی زمین بَرَم دارد !

یا لااقل همچون قارون ، زمین دهان بگشاید و مرا در خود فرو بلعد .

اما .... نه ،

من نه خوبی عیسی را داشتم و نه بدی قارون را .

من یک " متوسط " بی چاره بودم و ناچار

محکوم که پس از آن نیز " باشم و زندگی کنم " .

نه ، باشم و زنده بمانم .

و در این " وادی حیرت " پر هول و بیهودگی سرشار ؛ گم باشم .

و همچون دانه ای که شور و شوق های روییدن در درونش ،

خاموش می میرد و آرزوهای سبز در دلش می پژمرد ؛

در برزخ شوم این " پیدای زشت "

و آن " ناپیدای زیبا " ؛ خُرد گردم .

که این سرگذشت دردناک و سرنوشت بی حاصل ماست .

در برزخ دو سنگ این آسیای بی رحمی که ....

          " زندگی " نام دارد !

دکتر علی شریعتی

/ 4 نظر / 4 بازدید
سبحان

من واسه پست قبلیت نظر نداشتم؟؟؟؟؟؟؟؟ متوسط بودن یعنی ترسو بودن. آنقدر که نه جرات می کنی بد باشی و نه بتوانی خوب باشی! آری فقط زنگی نام دارد. حکما زندگی نیست زنده بودن است که ما نام زنگی را برآن نهاده ایم[گل]

Hell Lord

[گریه]من نوشته های اینجوری رو نمیتونم کامپایل کنم[گریه][گریه][گریه]

hooshyar

سلام دوست عزیز من بروز هستم موفق باشی[گل]

فرح

چقدر من این متن رو دوست دارم مرسی از یاد اوریت