خوشی .. نا خوشی ...

سلام ...

خسته ؛ تب دار ؛ بی حال ؛ بی حوصله ؛ با مقدار قابل توجهی سر درد ؛ کمر درد

و همین طور تا حدودی گلو درد و سرفه.... به همراه بیست ؛ سی عدد قرص ؛ دو عدد

شربت و پنج عدد آمپول !!!

اینها الان تمام دارایی من است ...

گفتم خوشی به ما نیومده ! دیدین ...

از ظهر دیروز افتادم توی تخت تا همین الان که به زور اینجا اومدم ...

نمی دونم این سرماخوردگی از کجا پیدا شد ..

حالم اصلا نرمال نیست ؛ همه ش خوابم ...

دست همه تون درد نکنه و شرمنده که دیر خدمت رسیدیم !

ببخشین به بزرگی خودتون .. فردا بهتر شم حتما می نویسم . و بهتون سر می زنم ..

با این که سرما خوردم اما همه تون و می بوسم ...

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
Hell Lord

وقتی اونطور تنهایی خونه رو ریختی به هم معلومه اینطور میشی خانوم جان! ایشالله زود خوب شی.

سبحان

خیالمو راحت کردی. کم کم داشتم نگران می شدم. تا باشه از این ناخوشیا باشه این که ناخوشی نیست. ایشالا زودتر خوب می شی. زودتر خوب شو منتظرتیم.[لبخند][گل]

فرح

ای داد منو بگو فکر کردم شوهر محترم متحول شده همش داری با اون حال میکنی . نگو مریض شدی مواظب خودت باشی . دم عیدی [گل][ماچ]

رایان

اوه. بگو از کی سرما خوردم!! [نیشخند]

ستاره

بگو دیگه ...پست تو منو بوس کردی ..دارم از پا می افتم [نیشخند][زبان] حالا من تورو بوس کردم یا تو منو بوس کردی ...نمی دونم ...ولی برای هر دوتامون اروزی یه عدد دماغ بی فین فین می کنم

Hell Lord

دسه گلم جا مونده بود >> [گل][گل][گل] واسه سرما خوردگی کمپوت میبرن؟ [نیشخند] اینم کمپوت : فکر کنم کمپوت سیبه |ً_ً_ً|ً [زبان]

بهاره

من و باش نبودی چه رویا بافی ها برات کردم.[نیشخند] گفتم بله دیگه...[شوخی] جان بهار منو ماچ نکن اصلا حال سرما خوردگی ندارم. باشه طلبم بعدا می گیرم ازت[نیشخند] [گل][گل][گل]