ای نامه می روی .....................

به نام خدایی که تو را زیبا و مرا شیدا آفرید !

سلام ....

سلامی چو بوی خوش بهار ؛ که چندین سال هست معلوم نیست از کدوم طرف می یاد !

سلامی چو هوای ابری که این روزها گند زده به شستشوی مردم !

و سلامی به تو ؛ که خودم خوب می دونم دلت برام تنگ شده !

امیدوارم در این ساعات خوش " خونه تکونی " در کنار ریخت و پاش ها و آت و آشغال ها ی

محترم و مهربان ؛ خوش بوده باشی .

من نیز دارم موهای سرم را دانه دانه می کَنم ؛ و خوش هستم خلاصه و ملالی نیست

جز دوری از اینجا ..

الان که این نامه را تایپ می کنم برایتان ؛ در میان کوه عظیمی ملحفه و پرده ی شسته

شده نشسته ام !

خانه ی ما نیز دقیقا شبیه خانه ی بهم ریخته ی شماست .

بگذارید تا برایتان بگویم ؛ من چه آدم جوگیری هستم !!!

دم عیدی تمام اتاق ها را ریختم بهم !

مثل این کارتون بسیار زیبا و آموزنده ی !" پت و مت " از این ور می برم آن ور و باز برمی گردانم

همان طرف ! این خانمی که به من کمک می کند ؛ کم مانده بود دیروز با جارو دنبالم بیافتد ...

آخر چهار دفعه جای تختوابمان را عوض کردم و باز به همان صورت اول گذاشتم !

بله جانم برایتان بگوید که الان دیگر کمری ندارم که درد کند ! و سرم از ظهر دارد منفجر

می شود . اما خب چه می شود کرد . مرض خانه تکانی به همه سرایت کرده !

ما هم که همرنگ بوده ایم همیشه !

الان نشسته ام و با متر پذیرایی را اندازه می کنم که چه طور یک طوری جای این مبلمان

را عوض کنم ! به هر حال خداوند لطف نموده اند و بنده را از خصوصیت " زنانه " سرشار

ساخته اند ... به همین دلیل عاشق تنوع هستم !

نمی توانم تکرار را قبول بنمایم ! به همین علت هر طور که می شود باید این وضعیت را

یک جوری عوض کنم .. گرچه مثل جناب خر ( دور از جان شما ) افتادم در گل و هیچ

غلطی نتوانستم تا همین لحظه کنم !

یک عدد موکت زیبای زیتونی هم خریده ام که هر وقت می روم اتاق خواب و نگاهش می کنم

قند در دلم آب می شود .. از بس من خوشم آمده .. همه ش به خودم و این سلیقه ی

بی انتهایم می بالم !!!

دیگر دارد دیرم می شود الان این خانمه می رود و من می خواهم تنها باز این مبلمان را

باز جا به جا کنم .. خوشم نیومده ...

ای کاش می شد به بنده ی حقیر پیشنهادی بدهین و مرا از غصه ی این که خانه ام

زشت شود برهانید !

خب دیگر عرضی نیست جز مقداری پا نوشت !!!

با تشکر از مهربانی شما ..

ای پستی که می روی به سویش

                                                  از جانب من ببوس رویش !

نمک در نمکدارن شوری ندارد

                                                 دل من طاقت دوری ندارد ..

و همین دیگه ...

تا بعد ...

....

پ.ن : ببخشید که سرم شلوغ شد . من اتاقم و با اتاق پسرم عوض کردم و

خلاصه کلی بهم ریختم خونه رو . سیستم و ردیف کنم . برگشتم !

پ.ن : از تمام دوستانی که واسه پستهای پایین بحث کردن ؛ ممنون .. همین جا نگه دارین

تا منم برگردم .. هفته بعد این روزها یه کم سر همه شلوغه .. سر فرصت ادامه می دیم .

خودم می خوام که ادامه بدم ...

پ.ن : ٨ مارس و از همین جا به تمام زنهایی که خودشون و دوست دارن و تمام مردهایی

که برای زن ( هر زنی ) ارزش قائل هستن و به تمام ادمهایی که انسان بودن براشون

از مرد و زن بودن مهم تره ......

                                               تبریک می گم

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
فرح

ای بابا تو هنوز درگیری؟ خسته نباشی[گل]

بهاره

بگو من چیکار کنم؟ این فرشه خشک نمیشه.[ناراحت] همین جور تو حیاط مونده.[گریه] من اصلا خونه تکونی نمی کنم به من چه؟[قهر]

ستاره

خسته نباشی ...با اینکه سخته ولی خیلی حس قشنگیه ..این حس خونه تکونی دم عید ...من که امسال انگار نه انگار .

سبحان

این سوسول بازیا چیه؟؟؟ همون طوری خوب بود بابا. حوصله داریا[قهقهه] یادش بخیر بچه که بودم مامانم رختخواب رو با ملحفه هاش بیرون میاورد می رفتم وسطشون قلت می زدم چه حالی میداد. هی پاهامو فرو می کردم تو سوراخ سنبه هاشون سرد می شد پاهام حالی می داد...[زبان][نیشخند]

ملوس خانمی

سلام. خب مجبوری مگه؟نمیتونی آروم بشینی یه جا؟؟؟جون زیادی داری تو آیا؟؟؟چرا اتاقتو عوض کردی؟[هیپنوتیزم] یه کم به آینده فکر کن....اون دست و پا و کمر یه روزی نیاز میشه ها!!![اوه]

سوسن مرجان

من برای خونه تکونی بعد از سه ماه فقط خونمو جارو کردم [نیشخند]

Hell Lord

من نظر گذاشتما....نذاشتم!؟[ناراحت]

Nargess Yas

سلااااام اینجا تو خونه ما اصلن بوی عید نمیاد[ناراحت]2ساله که دیگه هیچ حسی به بهار ندارم با اینکه جوونم ولی شوق بزرگترا خیلی بیشتر از منه چرا آیا؟[اوه]

محمد

به نظرت 20 سال دیگه هم چنین حس و شور و حالی برای خونه تکونی خواهی داشت؟شما خانوما بمب احساس هستید...