: خب من گوشم با شماست ؛ بفرمایین ..

+ خب .. ممنون ! حقیقتش دلم یکم گرفته بود ...

: ببین نشدا ... قرارمون یه چیز دیگه بود ؛ تو می خواستی باهام حرف بزنی ...

+ خب دارم حرف ....

: نه این حرف نیست ! درد و دل و شکایت و غیبت ! نکن فقط ! .. حرف بزن .. ازخودت بگو ..

آها تا یادم نرفته ؛ دروغم نگو !

+ خب ؛ می دونی من این روزها یه کم ؛ یعنی یه جور شد.......

: ای بابا ! می فهمی حرف یعنی چی ؟ دارم می گم حرف بزن ! برو سر اصل مطلب ...

حاشیه رو بی خیال !

+ آها ؛ خب ؛ من احساس بدی دارم ... یه احساسی که این روزها ....

: وای ... وای ... وای .... چرا مِن مِن می کنی ؟ من و تو مگه غریبه ایم !

+ نه ..

: پس حرفت و بگو ببینم .

+ آهان فهمیدم ! .. باشه .. خب حرفم اینه که از خودم بدم می یاد .. کمک می خوام

: بی خود از خودت بدت می یاد ! یعنی چی ؟ ! تو باید خودت ؛ دستو بزاری روی

زانوهات و پاشی .. کی توی این دوره و زمون بهت کمک می کنه !

+ می دونم ... از لحاظ روحی می گم !!

: بی خیال بابا .. تو هما ! ٢ ترم رفتی درس خوندی حالا !! روح موح ! کیلو چنده !!!

عوض این چرندیات ؛ یه خورده زندگی مردم و نگاه کن ! خجالت بکش !

نیگاه کن توی شام شبشون موندن ! جلوی زن و بچه شون شرمنده ان ...تو که الان توی

 خونه ت داری حالش و می کنی ؛ ماشین فلان قیمت زیر پاته ! هر چی می خوای آماده ست

بچه داری !! می دونی چند تا زن نازا توی این شهرن که آرزوی یه خنده ی بچه ی تو رو دارن

می دونی چند نفر گرسنه ؛ می خوان همون برنجی که دور ریختی رو داشته باشن

که بخورن !

می دونی الان چند نفر هستن که دارن توی این سرما می لرزن و حتی لباس مناسب ندارن !

نشستی کنار شومینه ! قهوه می خوری ! ناخنت و سوهان می کشی ! و توی دنیای خودت

غرقی !

می تونی احساس این آدمها رو بفهمی ؟

نمی تونی ... تو رو به خاطر هر کی که می پرستی ول کن ! دست بردار .. برو زندگیتو کن .

حالت و ببر .. خدا رو شکر کن ... گور بابای هر چی دلگیری و روح و هر کوفت و زهر مار دیگه ست ..

عوض اینکه بشینی و بزنی تو سر خودت و گریه کنی ؛ پاشو ببین کجای این زندگی داری

دست و پا می زنی ؟ .. خجالت بکش .. به این سن رسیدی هنوز نمی دونی کی هستی ؟

عوض اینکه با دلخوشی های کوچیک و مسخره ؛ که خودتم خوب می دونی فقط بیشتر آزارت می دن

سر کنی و با از دست دادنشون مثل بچه های ٣ ساله پا بکوبی و عصبانی بشی و گریه کنی ..

عوض اینکه به زمین و زمان فحش بدی ... بلند شو ...

بسه این همه نق و نال .. بسه ...

 خب ؛ من باید برم کار دارم ... حرف دیگه ای نداری ؟

+ نه .. ممنون که به حرفام گوش دادی ..

: عوض اینکه دائم به این فکر کنی که چه قدر بدبختی ! به این فکر کن که خوشبختیت

هم کم نیست !...

خداحافظ ..

+ ممنون .. خداحافظ ...............

------------------------------------------------------------------------------------------

 

پ.ن : دلم می خواد حرف بزنم ! می خوام توی حرفم هم درد و دل باشه ؛ هم شکایت ؛

هم غصه ها مو بگم ؛ هم خاطره تعریف کنم ؛ می خوام حرف بزنم و گریه کنم !

می خوام تو حرفام پشت سر آدمهایی که ازشون رنجیدم حرف بزنم !

می خوام اصلا یه خورده دروغم بگم ! چرت و پرتم همین طور ..

می خوام حرف بزنم ؛ یکی حرفامو گوش کنه فقط ؛ همین !

 

پ.ن: از اینکه یکی بدون اینکه حرفام و گوش کنه درموردم حکم صادر کنه بدم می یاد .

از کسایی که زورشون می یاد حرف گوش کنن ؛ حوصله ندارن و می خوان الکی آدم و

بپیچونن متنفرم !

از آدمهایی که این قدرجرات ندارن بگن " بابا الان حوصله ندارم ! آقاجون الان حس شنیدن

چرندیات و تو رو ندارم .. " بدم می یاد ..

حالم از آدمهایی که شعار می دن و خودشون وقت دلخوری و ناراحتی ؛ صدبرابر بیشتر

چرت و پرت می گن حالم بهم می خوره .

نمی تونم تحمل کنم آدمهایی رو که فقط واسه از سر باز کنی چرت و پرتهایی رو تحویلم

می دن که نه تنها قبولشون ندارن ؛ بلکه عمرا خودشون عمل کنن ..

..

ببخشید نباید این قدر زیاد می شد ..

 

 وقتی که احساس می کنین ؛ احساس خاصی دارین اون و با یه خط زیبا بنویسین و بزارین

جلو چشماتون .. اونوخت حتی اگر احساستون بد باشه با دیدن خط قشنگش احساستون

 هم زیبا به نظر می رسه ..

" از سخنان قصار سارا  "

 

 " سردرگمی "



موضوعات مرتبط: روزانه , حرف حساب

تاريخ : پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸ | ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()