به قول فرح خانم کمد تکونی من تموم شد ...

چرا زود تموم شد هم می گم ..

یکی دو تا از کاور ها رو اصلا باز نکردم ! همون جوری باز گذاشتم سر جاش ...

اونایی که لباس و ... همه ی خرت و پرت های روز و شب عروسیم توش بود ..

درشم باز نکردم .. عوضش گریه کردم و پست پایینی رو نوشتم ..

حرفهایی که از اون روز تا به حال روی دلم سنگینی می کرد ..

خواستم امسال قلبم و خونه تکونی کنم .. این درد خیلی وقت بود گوشه ی قلبم خاک می خورد ..

گذاشتم اینجا .. وقتی داشتم می نوشتم ؛ نمی خواستم رمزش و به کسی بدم ..

فقط می خواستم با نوشتن و گفتنش آروم تر شم ..

اما بعدا دیدم واقعا دلم می خواد کسی اینا رو بشنوه .. یکی که درکم کنه و بفهمه

چی می گم !!

بابت این که نشد به اقایون رمز و بدم شرمنده ..

نشد ... حرفهایی بود که خانمها درک می کردن ..

ببخشید که زیاد نوشتم .. می دونم نباید می نوشتم و می گفتم ..

شما فکر کن یکی از اون چیزهاست .. از همون نوشته هایی که گفتم هیچی نیستن ..

بخون و فراموش کن ..

 



موضوعات مرتبط: خونه تکونی , روزانه

تاريخ : چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸ | ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()