شده دلت بگیره بدونی از کی؛ اما هم بخوای بدونه ؛ هم نه ؟

تا حالا اتفاق افتاده گریه ت بگیره بخوای یکی هم بفهمه هم نفهمه ؟

نمی دونم شده بودن ِ یکی  عصبیت کنه ؛‌اما بخوای آرومت کنه ..بخوای باشه ؟

نتونی بهش فکر کنی ؛‌اما تمام ذهنت اون باشه ؟ 

نمی دونم تو که الان داری می خونی احساس کردی ؟شده دلت کسی را نخواد ؟

هم دلت بخواد ؟

چی می گن با دست پس می زنه با پاش پیش می کشه ! شده این طور بشی ؟

شده کسی را برنجونی ؟ دلخورش کنی ؟ بشکنیش ؟ بعدش پشیمون بشی ؟

بخوای معذرت بخوای نتونی ؟

بخوای از دلش در بیاری روت نشه ؟

با اینکه حقم باهاته اما چون فقط دوستش داری می خوای بخشیش اما نتونی بگی ؟‌

نتونی بگی که پشیمونی ؟ نتونی بگی دلت پره ؛ نتونی بگی هر چی تو بگی ؛

نه که واسه غرورت ها ! نه .. نتونی بگی روت نشه .. خجالت بکشی ازش .

از بس دوستش داری ..

نتونی بگی حتی دوستش داری ؟

این جور وقتها چی کار می کنی ؟ وقتایی که نه می تونی بگی که پشیمونی ؛

نه می تونی بی تفاوت باشی ؟

وقتایی که واقعا نمی دونی باید چی کار کنی ؟

.

.

.

این و هم داشته باشین :

این گریه نیست ؛ این سهمم از درده

سهم من از بغض نگاه تو

خواستم بیام ، اما دیگه دورم

 از تو و قلب بی گناه تو

خیلی پشیمونم حلالم کن ،

 با عشق تو بدجوری تا کردم

خیلی واسه جبرانشون دیره ،

این حقمه خیلی خطا کردم

سزامه این تنهایی سزامه ؛

که تک تک لحظه هام و تنها سر کنم

 سزامه این تنهایی سزامه

که پیش چشم تو همه ی خاطراتمونو یک جا پر پر کنم

 

 

 

سزامه : خواننده علی لهراسبی ( اینم واسه آقا رایان ؛ که جانم فدای دوست !)

 



موضوعات مرتبط: روزانه

تاريخ : شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸ | ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()