بالاخره می خوام همون پستی را بنویسم که داشتم دو روز پیش می نوشتم !!

تا چند وقت نظراتم و غیر فعال کرده بودم ! چرا ؟

خودمم نمی دونم ! شاید نمی خواستم همزیستی داشته باشم !

اما بعد یه وقفه چند روزه ؛  دیگه ازاد شدن ..

نمی دونم باز ؛ شاید خواستم همزیستی داشته باشم ..

...

یه ترس که چند ساله نمی زاره آزاد تر فکر کنم ..

و ...

ترسو شدم . از پیدا شدن می ترسم !!

میخوام همیشه گم و گور باقی بمونم ..

روابط اجتماعی م به حداقل رسیده به زیر صفر ..

من ساعتها تنها می شینم و نمی دونم به چی فکر می کنم !!

و اصلا لذت نمی برم از هم صحبتی !!

انگار فکم قفل شده . انگار ذهنم خالیه ؛ انگار هیجی نیست ..

کم شدم ؛ خیلی کمتر از خودم !

...

چه قدر خسته کننده شدم این روزها ..

دلم می خواد توی هوای سرد این روزها ؛ یه کم گرمتر بشم !

.

همزیستی ؛ رفت و اومد ..

خیابونای شلوغ ؛ داد و هوار حتی !!

دلم لک زده واسه هیاهو تعطیل شدن بچه ها ..

---------------------------------------------------------------------------------------

حوصله ی بحث ندارم ؛ زود می رنجم و از انتقاد متنفرم !

البته که بعضی ها اعصاب خورد کن هستن . اما سارای ٧ سال پیش- شایدم کمتر

حتی -می دونست چه طور می شه این آدمها رو سرجاشون نشوند .

دوست ندارم توضیح بدم !

نمی خوام در مورد عقایدم دلیل منطقی ارایه بدم .

فقط می خوام بگم .

........................................................

کل کل کردن ؛ توی دنیای من ؛ وجود نداره ..

یعنی نیست دیگه .

نمی تونم ناراحتیم و مخفی کنم ؛ اما نمی تونم و بهتر بگم نمی خوام که درموردش

حرف بزنم . دفاع کنم .

ترجیح می دم سکوت کنم ؛

و این سکوت ؛ مثل یه زخم پنهانی ؛ تمام روح و جسمم و از بین می بره .

واقعا برام بی معنیه ؛ بحث کردن در مورد عقایدم ...

...

خیلی نوشتم و پاک کردم .

فقط دلم می خواست احساسم و بگم . احساسی که یه چند وقتی می شه

باز داره آزار می ده . داره مثل خوره ؛ تمام روحم و از بین می بره و من دارم تماشا

می کنم فقط ..

به اندازه یه دنیا ؛ حرف دارم .. داد و بیداد دارم .. غر دارم ! ... شکایت دارم ..

بغض دارم .. گریه دارم ... حرف دارم ... یه جا نیست توی این دنیا به این بزرگی ؛

من و تحمل کنه ؟ یه جا نیست که بی دغدغه ؛ بی فکر ؛ بی توبیخ ؛ بی گله ؛

بدون مسخره شدن ؛ بی سو استفاده ؛ بی تعبیر بد ؛ بدون .....

....................................................................

یه دنیا نه یه دنیا کمه .. به اندازه ی بزرگی خدا ؛ خسته ام .... حرف دارم ..

همین !

 



موضوعات مرتبط: روزانه

تاريخ : چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸ | ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()