یادمه دو سه سال پیش ، اتفاقی مغازه ی شوهرم بودم با مانی ..

همون موقع یه آقا و خانم نسبتا جوون اومدن تو ( شاید حدود ٣۵-۶ سالشون بود ) هر دوتاشون بی حرف رفتن سراغ کارخودشون !

خانمها مایو های زنونه رو نگاه می کرد . آقا هم مردونه ها رو ..

مثل همیشه اول خانم شروع کرد به قیمت پرسیدن . اما آقا یکی رو گذاشت رو میز و گفت همین و می خوام !

 ده دقیقه بعد آقا هم رفت کمکش .. اما خب باز نمی شد . یکی رو بر می داشت باز می ذاشت جاش یکی دیگه ..

روی میز پر از مایو بود در مدلهای مختلف .. که یک دفعه آقاهه برگشت و به من گفت . ببخشید خانم می شه شما به خانم من کمک کنین ..

حقیقتش از این مشکلا خودمم برام پیش اومده گاهی انتخاب سخت می شه . واسه این رفتم کنارشون . من فکر می کردم مشکل سر همین سلیقه ست . اما دیدم نه ..

مثل این که قرار بود شب همون روز برن دبی . واسه اینکه می خواستن برن ساحل دنبال مایو اومده بودن .

حالا خانم از یه مایو دو تکه خوشش اومده بود . اما مشکلش این بود که نمی خواست این قدر باز باشه !!

آقا هم می گفت وقتی داری می پوشی هیچ فرقی نداره که مایوت دامن داشته باشه تا سر زانو و آستین دار! باشه ؛ یا اینکه  بیکینی باشه ..

خلاصه منم بهش گفتم خلی ها ! حالا که شوهرت می گه بپوش تو هم خوشت اومده بگیر دیگه ..

خانمه توی گوشم یواشکی گفت ..

" می دونی مشکلم با اونجا نیست که !! مشکل برادر شوهرمه که داره با ما می یاد !! "

حقیقتش منم همین فکری را کردم که شما الان توی ذهنت اومد !! اما بعدش بهم توضیح داد که :

" مردهای اونجا همه این کاره هستن . دیدن . از بچه گی . اما مردهای خودمون نه ! وقتی من اینجا جلوی برادرشوهرم دامن کوتاه نمی پوشم چه طور یه دفعه با بیکینی اونجا ظاهر شم ! شما خودت تصور کن قیافه برادر شوهرم و !!

گاهی یادش می افتم . همون موقع هم حق و بهش دادم . دیدم دقیقا درست می گه . شما تصور کن دختری که اینجا پیش پدرش تاپ نمی پوشه چه طور اونجا .....

اما خب مردا مشکل ندارن . همین دریای خزرمون برین کلی می بینین !! دیگه خانمها برن اونجا براشون اصلا جالب نیست !!

همین ..

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

من و جاری بزرگم ( گرچه من زودتر ازدواج کردم ! شوهر من پسر چهارم بود اما اول زن گرفت !‌)

درست روبروی هم هستیم !! من و که دیدین ؛ البته اونجا خیلی خوب اومده بودم ! چون مثلا با شوهرم دعوا کرده بودیم ناراحت بودم !

من شب به شب باید برم دوش بگیرم . صبح ها تا‌آرایش نمی کردم از اتاقم بیرون نمی یومدم . اصلا نشده اونجا یه لباس و دو بار بپوشم ! هر چی هم دلم می خواد می پوشم !

 روسری هم فقط واسه همون شوهر اون جاریم سرم می ندازم ( گرچه نندازم سنگین ترم !‌) خلاصه کلهم راحتم ! بیرونم همین طور . لاک از ناخنهای من جدا نمی شه ! این طوریم دیگه . از اول این طور بودم . اصلا با این چیزها از زنونه گیم خوشم می یاد ...

خرید لوازم آرایش و دوست دارم . دست خودمم نیست .

باور کنین یه چمدون دارم به چه بزرگی فقط واسه خودم . ماشین و در حد انفجار پر می کنم . گاهی اصلا بعضی هاشون و نمی پوشم !

اما این جاریم ...... تازگی ها تقریبا یه ساله ؛ پیش شوهر من چادر سر نمی کنه ... تو خونه ها ..

همون عقد برادر شوهرم ؛ با چادر مشکی اومد . همون جور نشست یه گوشه تا آخرش !!!

همین دقیقا بر عکس من . کلا توی اون ٨ روز که بودیم ٢ دست لباس من تنش دیدم !

کاری ندارم که چی می پوشه و چی کار می کنه . می خوام بگم هر کی یه طوره !

وقتی برادر شوهرم و با زنش و ما هم با هم می ریم بیرون . هیچ کس باورش نمی شه این دو تا داداش باشن !!

من این جور .. شوهرم حوصله داشته باشه بد تیپ نمی زنه . اونوخت جاریم و شوهرش اون جور ..

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

اخلاق خانواده شوهرم زیاد جالب نیست . عادت های بد کم ندارن . اما خب یه اخلاقشون و دوست دارم .. و اون احترام به همین عقایده ...

من اون جور می گردم کسی حرفی نمی زنه . به جاریم هم همین طور . به من واسه خاطر همین خوش پوش بودنم ( حالا یه کم تعریف کنم چیه ؟‌! شما که نمی گی خودم بگم !‌) افتخار می کنن مثلا . به اونم واسه اینکه دین داره ! ( من کافرم آخه )‌

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

خلاصه آخرش این که کاش بزرگتر های مملکتم از این خانواده ی شوهر من یاد می گرفتن !!

این حق و می دادن هر کی با توجه به روحیاتش زندگی کنه .. نمی گم حالا از فردا همه چی آزاد .. نه .. اما .........................

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

اینم اضافه داشته باشین :

سال ٨٧ گشت های ارشاد و یادتونه ؟ من یکی دوباری دستشون افتادم !! یکی ش سر جوراب !

برخوردشون و دیدم . مزه ی ارشادشون و هم چشیدم !!

..

نمی گم هرکی هر طور دلش خواست . می گم خود هر کس باید بفهمه . می دونم کشور مون و دینمونم می شناسم ..

دارم می گم احترام به خواسته ی کسی بد نیست .. حالا صلاح کار خویش خسروان دانند ..

ما چی کاره ایم !

مامانی من یه حرف خوب همیشه می زد . می گفت :

" اگر به یه نفر دو تا صندوق بدی ؛ یکی شون باز و یکی شون هفت قفل داشته باشه .

 اونوخت خودت یه جوری برسونی که توی اونی که بازه پر از پول و طلا و جواهره و اونی که هفت تا قفل داره خالیه ! بازم اون نفر حتما اون هفت قفل داره رو با خودش می بره  !!‌"

خود دانین ...



موضوعات مرتبط: روزانه

تاريخ : یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩ | ۸:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()