من گمان می کردم

دوستی همچون سروی سرسبز

چهار فصلش همه آراستگی است ...

 

 

من چه می دانستم ؛

دل هر کس ؛ دل نیست ..

قلبها ، ز آهن و سنگ ..

قلبها ،بی خبر از عاطفه اند ...

 

حمید مصدق

 

 

------------------------------------------------------------------------------------

می خوام تنها باشم .. وقتی چیزی نیست و ذهنم خالی می شه ..

وقتی قلبم سرد و بی روح و بی احساس یخ می زنه ..

وقتی نگام رنگی نداره و لبهام خسته اند ..

می خوام تنها باشم ... چند وقت چند روز ...

نظراتم غیر فعال بود .. پست بعدی آزادش می کنم ..

می خوام همزیستی داشته باشم بعدش ...

دعا کنین واسه تنهایی من ...



موضوعات مرتبط: روزانه

تاريخ : یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸۸ | ٦:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()