نوشتم نگین بی معرفتم .. اما امروز اصلا نتوستم که بیام .. صبح که نشد ...

رفته بودم بیرون ..

مثلا گردش . که جاتون خالی نباشه حسابی کوفتم شد .بعد از ظهرم ادامه مسخره

بازی برادر شوهرم بود

بعدا مفصل می نویسم .. شاید بعضی ها ناراحت شن . شاید تند دارم می رم .

اما از این صیغه ی مسخره عربی متنفرم !!!

همین .. تا بعد می نوسیم . دعا کنین فردا بیایم تهران ... خسته شدم ..



موضوعات مرتبط: روزانه

تاريخ : چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩ | ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()