پارسال این موقع یه بلاگ داشتم توی میهن بلاگ ...

تا خرداد امسال که سر اون جریان انتخا.بات و فلان خیلی میهن اذیت می کرد . آخرشم

نفهمیدم چرا بلاگم و دادم به فنا !!!

خلاصه کمی بعد اینجا را افتتاح کردم .. اسمش و گذاشتم " وقتی که بارون می زنه "

چون بارون و دوست داشتم . چون وقتایی که بارون می زند ؛ احساس خوبی بهم دست

می داد .. توی بارون انگار از همه چی و همه جا جدا می شم .. سبکم می کنه .

صداش و دوست دارم .. و کلی خاطره های خوب از بارون ...

تا یه مدتی نظراتم غیر فعال بود .. نمی خواستم ؛ حالا بماند چرا !!

بعد نمی دونم چی شد که پست " همزیستی " رو گذاشتم و خواستم که رفت و اومد داشته باشم ..

..

اینا رو گفتم تا یه مقدمه بشه واسه حرفم .. می خواستم بگم الان که اینجا رو دارم

خوشحالم ..

الان که اینجا می یام ؛ امید دارم ..

انگاری اینجا یکی منتظرمه ؛ که می دونم واسه خاطر خودم می یاد و بس ..

دوستایی که اینجا دارم ؛ همشون می شناس یه جور من و .. همون جوری که هستم .

اینجا راحتم ؛ اینجا خودمم و کسایی که اینجا باهامَن ؛ سارا را دوست  دارن ..

همون سارایی که خودشه ..

اینجا نقش بازی نکردم . خودم بودم . خوشحال بودم ؛ نوشتم

غصه داشتم ؛ نوشتم

گریه کردم ؛ نوشتم

خندیدم ؛ جیغ زدم ؛ غر زدم ؛ ناله و نفرین کردم ؛ غیبتم کردم ! ؛ اینجا از چیزهای

ممنوع نوشتم ؛ از چیزهایی که توی قلبم بود , از ناگفته هایی که هیچ کس ؛ ازشون

اطلاع نداشت .. اینجا و دوستای بلاگی من شدن ؛ برام مادر ؛ پدر ؛ برادر و خواهر ..

شدن همسر ؛ شدن بچه ؛ شدن دوست ... آره مهم تر دوست ....

باهاشون حرف زدم ؛ بی اونکه خجالت بکشم ؛ از خصوصی ترین حرفام ...

...

مطمئنن هیچ کلمه و واژه ای رو نمی تونم پیدا کنم ، که بشه با اون ، از دوستام تشکر کنم ..

از شمایی که می دونم از محبت کردن واهمه ای ندارین ..

اینجا باور کردم هنوزم می شه اعتماد کرد و دوست داشته شد ..

می شه کسی رو دوست داشته باشی که بی هیچ رابطه ی خونی ؛ بی هیچ 

شناختی ؛ بدون اینکه حتی صدای کسی رو شنیده باشی ..اینجا می شه راحت

کسی رو درک کنی ...

ازتون نمی دونم چه طور می شه تشکر کرد .. نمی دونم چه طور می تونم یه گوشه 

از این همه محبتی رو که بهم کردین ادا کنم . 

نه تعارف می کنم ؛ و نه منظور دیگه ای دارم .. تنها می خوام بگم که نمی دونم 

چه طور می شه ازتون تشکر کرد ..  

خیلی وقت بود ؛ این احساس و به کسی نداشتم .. شما دوستای نتی من ؛ الان 

صمیمی ترین آدمهایی هستین روی این زمین ؛ که من دارم .. می تونم این و قسم بخورم ! 

فکر نمی کنم هیچ جمله ای توی دنیا باشه که بهتر از این جمله بتونه احساس من و 

بگه .. پس فقط می گم " دوستتون دارم " ... 

همین ..  

یه پست می نویسم از تک تکتون .. دارم روش کار می کنم !!

به هر حال آسون نیست از شما نوشتن ...

....

اینم یدونه از اون چیزها -به خاطر اینکه سبحان گیر نده - شبه داستان...

مهسا یادم انداخت .. باور کنین اصلا حالش و نداشتم .

همون جوری که قبلا نوشته بودم کپی کردم اینجا .. اگر غلط املایی و دستوری داشت

به بزرگی خودتون ببخشین .. "عروس"

..

بازم دوستتون دارم .. دلم می خواست اینجا بودین تک تکتون و بغل کنم و ببوسم ..

( بعضی ها به خودشون نگیرن !!! محرمی گفتن ؛ نامحرمی گفتن .. اینجا ایکون یه سارای بی ادبه !)

..

یه چیز دیگه دیدم گفتم بزار بنویسم این پست دقیقا صدمین پستیه که نوشتم !!!

باحاله نه ؟ از شما شد صدمین پست من !( اینجا هم آیکون یه سارایی که نیشش

تا بنا گوش باز شده )

 



موضوعات مرتبط: روزانه

تاريخ : جمعه ۱٤ اسفند ۱۳۸۸ | ٤:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سارا | نظرات ()